حسن حسن زاده آملى

285

هزار و يك كلمه (فارسى)

2 ضرب در 2 براى همه چهار مىشود و ممكن نيست براى خدا پنج شود ، ولى حق اين است كه در اين‌جا مغالطه‌اى واقع شده و براى توضيح لازم است اين نكته را متعرض شويم : انسان فطرة حد خيال خود را حد عالم تصور مىكند ، يعنى چنان مىداند كه آنچه را كه دانسته همان ممكن است و اگر چيزى باشد كه در واهمهء انسان نگنجد قطعا از محالات است . مثلا فرض كنيم به تجربه آنچه از حيوانات ديده‌ايم ، مقدارى از حرارت ، لازمهء تكوين آنها بوده ، زيرا كه جنين در رحمها و جوجه در بيضه و حشرات همه در هواى گرم توليد مىشوند و اين حرارت هم حدى دارد مثلا اگر به اندازهء حرارت آب جوش برسد ديگر هيچ حيوانى زنده نمىماند ، اينها قواعدى است كه دليل آن مشاهده است يعنى تا ديده‌ايم اين‌طور ديده‌ايم ؛ و اگر نديده باشيم كه در يخچال طبيعى كرمهايى توليد مىشود كه حرارت لازمهء وجود آنها نيست و قدما مىگفتند سمندر حيوانى است در آتش نمىسوزد بسيارى حيوانات هستند كه در صد درجه حرارت نيز مقاومت كرده زنده مىمانند قطع مىكنيم كه حيوان نه در يخ مىتواند زندگى كند و نه با حرارت آب جوش ؛ و قاعدهء حيات حرارت معتدل است . امروز اگر به يك نفر شخص عادى بگويند مورچهء كوچك در هر طرف سرش دويست عدد چشم دارد جدا تكذيب خواهد كرد و قبل از اختراع ذره‌بين قطعا تمام علما هم باور نمىكردند زيرا كه در تصور كسى نمىگنجد ، گمان مىكنند در واقع هم محال است . اروپاييها بيشتر دچار اين قبيل اشخاص بوده‌اند ، زيرا كه هركس اختراع جديدى كرده يا رأى جديدى اظهار نموده علاوه براينكه از طرف جهال مورد استهزا واقع شده علما هم هيچ در تكذيب و تعيير او كوتاهى نكرده‌اند . گويند وقتى فيثاغوريين گفتند : زمين مىچرخد ، مخالفين او گفتند : اين سر شماست مىچرخد نه زمين . گالوانى براى زنش چند قورباغه گرفته بود برحسب معمول فرنگيها كه از گوشت آن غذائى طبخ كند و در ضمن اينكه آنها را مهيا مىنموده از تماس و تلاقى قلاب فلزى كه قورباغه‌ها به آن آويخته بودند با جسم ديگر تشنجى